حاج حبیب رو همهٔ محل می شناختند. برای خودش اسم و رسمی داشت. تقریباً نصفِ بیشترِ مردم محل ، لوازمِ خانه و جهیزیه خود را ، اقساط از مغازه ی حاجی گرفته بودند. دائم ، حرف از کارِ خیر و، خدا و پیغمبر میزد. اما فقط کافی بود، تا بنده خدایی یک قسط اش عقب بیوفتد ،

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s